قسیسلغتنامه دهخداقسیس . [ ق ِس ْ سی ] (معرب ، اِ) کشیش . مهتر ترسایان و دانشمند آنها. (منتهی الارب ). رتبه ای است بعد ازاسقف و قبل از شماس . قُس ّ. (اقرب الموارد). رجوع به قُس ّ
قصیصلغتنامه دهخداقصیص . [ ] (اِخ ) شهری است بر حدود شرقی ِ بن یامین . (کتاب یوشع 18:21) (قاموس کتاب مقدس ).
قصیصلغتنامه دهخداقصیص . [ ق َ ] (ع اِ) روئیدنگاه موی سینه . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || آواز. (منتهی الارب ). صوت . (اقرب الموارد). || گیاهی است که با سماروغ روید. (منتهی
غثیثلغتنامه دهخداغثیث . [ غ َ ] (ع مص ) غث . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ). || (ص ) لاغر کم گوشت و گوشت لاغر. || (اِ) زرداب جراحت . (منتهی الارب ). چرک و خون و
غسیسلغتنامه دهخداغسیس . [ غ َ ] (ع اِ) خرمای تر تباه شده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رطب تباه و زبون . الرطب الفاسد. ج ، غُسُس . (اقرب الموارد) (قطر المحیط).
قسیسونلغتنامه دهخداقسیسون . [ ق ِس ْ سی ] (ع اِ) ج ِ قسیس است در حالت رفعی . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
قسیسینلغتنامه دهخداقسیسین . [ ق ِس ْ سی ] (ع اِ) ج ِ قسیس است در حالت نصبی و جری . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) : ذلک بأن ّ منهم قسیسین و رهباناً. (قرآن 82/5). ج ِ قسیس . درجه ٔ
قسیسیةلغتنامه دهخداقسیسیة. [ ق ِس ْ سی سی ی َ ] (ع اِمص )درجه یا حالت قسیس . (المنجد). رجوع به قسوسة شود.
اذن القسیسلغتنامه دهخدااذن القسیس . [ اُ ذُ نُل ْ ق ِس ْ سی ] (ع اِ مرکب )اذن القاضی . رجوع به آذان القسیس و آذان القاضی شود.
آذان القسیسلغتنامه دهخداآذان القسیس . [ نُل ْ ق ِس ْ سی ] (ع اِ مرکب ) اُذُن القسیس .آذان القاضی . و صاحب تحفه گوید نوعی از ابرون است .
قسیسونلغتنامه دهخداقسیسون . [ ق ِس ْ سی ] (ع اِ) ج ِ قسیس است در حالت رفعی . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
قسیسینلغتنامه دهخداقسیسین . [ ق ِس ْ سی ] (ع اِ) ج ِ قسیس است در حالت نصبی و جری . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) : ذلک بأن ّ منهم قسیسین و رهباناً. (قرآن 82/5). ج ِ قسیس . درجه ٔ
قسیسیةلغتنامه دهخداقسیسیة. [ ق ِس ْ سی سی ی َ ] (ع اِمص )درجه یا حالت قسیس . (المنجد). رجوع به قسوسة شود.
اذن القسیسلغتنامه دهخدااذن القسیس . [ اُ ذُ نُل ْ ق ِس ْ سی ] (ع اِ مرکب )اذن القاضی . رجوع به آذان القسیس و آذان القاضی شود.
آذان القسیسلغتنامه دهخداآذان القسیس . [ نُل ْ ق ِس ْ سی ] (ع اِ مرکب ) اُذُن القسیس .آذان القاضی . و صاحب تحفه گوید نوعی از ابرون است .