قسمت کردنلغتنامه دهخداقسمت کردن . [ ق ِ م َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بهره کردن . بخش کردن . تقسیم کردن . توزیع کردن : غم هجران به سویّت تر از این قسمت کن کین همه درد به جان من تنها نرسد.
قسمتفرهنگ مترادف و متضاد۱. اقبال، بخت، قسم، نصیب ۲. بخش، بهر، بهره، پاره، تکه، جزء، حصه ۳. تقسیم، توزیع، سهم ۴. شعبه ۵. قسط ۶. قرعه ۷. روزی، سرنوشت، طالع
قسمتدیکشنری فارسی به انگلیسیallotment, compartment, department, destiny, division, doom, fate, fortune, fragment, hap, heading, portion, kismet, leg, lot, part, predestination, proportion,
قسمتلغتنامه دهخداقسمت . [ ق ِ م َ ] (ع اِ) قسمة. بهره و بخشش چیزی ، و با لفظ خوردن و کردن و نهادن و افتادن مستعمل است . (آنندراج ). رجوع به قِسمة شود : برفت آن زمین را دو قسمت ن