قسمتفرهنگ مترادف و متضاد۱. اقبال، بخت، قسم، نصیب ۲. بخش، بهر، بهره، پاره، تکه، جزء، حصه ۳. تقسیم، توزیع، سهم ۴. شعبه ۵. قسط ۶. قرعه ۷. روزی، سرنوشت، طالع
قسمتدیکشنری فارسی به انگلیسیallotment, compartment, department, destiny, division, doom, fate, fortune, fragment, hap, heading, portion, kismet, leg, lot, part, predestination, proportion,
قسمتلغتنامه دهخداقسمت . [ ق ِ م َ ] (ع اِ) قسمة. بهره و بخشش چیزی ، و با لفظ خوردن و کردن و نهادن و افتادن مستعمل است . (آنندراج ). رجوع به قِسمة شود : برفت آن زمین را دو قسمت ن
دستگیرۀ داخلی درdoor inside handle, interior door handleواژههای مصوب فرهنگستاندستگیرهای در قسمت داخلی در برای باز کردن آن
مفصلسازی تکقسمتی زانوunicompartmental knee arthroplastyواژههای مصوب فرهنگستانجایگزین کردن قسمت داخلی یا خارجی مفصل زانو با مواد دیگر
رودَریdoor pad, door panel, door trim, trim panelواژههای مصوب فرهنگستانصفحهای با پوشش بسپاری یا نظیر آن که در قسمت داخلی در بر روی آن نصب میشود