قساقسلغتنامه دهخداقساقس . [ق ُ ق ِ ] (ع اِ) شیر بیشه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اسد. قسقس . (اقرب الموارد). رجوع به قسقس شود.
قصاقصلغتنامه دهخداقصاقص . [ ق َ ق ِ ] (ع اِ) ج ِ قُصاقِص . جمع مکسر است . (منتهی الارب ). رجوع به قُصاقِص شود.
قصاقصلغتنامه دهخداقصاقص . [ ق ُ ق ِ ] (ع اِ) اعلی . (اقرب الموارد): قصاقصا الورکین ؛ اعلاهما. (اقرب الموارد) (از لسان ). || (ص ) درشت اندام . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ): جمل ق
غثاغثلغتنامه دهخداغثاغث . [ غ ُ غ ِ ] (ع اِ) شیر بیشه . (منتهی الارب ): غَثِث ککَتف مثله . (اقرب الموارد) (آنندراج ). غَثَوْثَر. (اقرب الموارد).
قاقسبوسلغتنامه دهخداقاقسبوس . [ ] (معرب ، اِ) کمون بری . (فهرست مخزن الادویه ). || شاه ترج بری . (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به قافنوس شود.
قساسلغتنامه دهخداقساس .[ ق ُ ] (اِخ ) کان آهن است به ارمینیه و شمشیرهای قساسیه بدان منسوب است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
قسقسلغتنامه دهخداقسقس . [ ق َ ق َ ] (ع اِ) شیر بیشه . (منتهی الارب ). اسد. (اقرب الموارد). قُساقِس . (اقرب الموارد).
حارثةلغتنامه دهخداحارثة. [ رِ ث َ ] (اِخ ) ابن النمر. مکنی به ابی اثال . از کسانی است که زمان پیغمبر(ص ) را دریافت ولی بشرف صحبت نائل نیامد در عهد ابوبکر وقعه ٔ یرموک را درک کرد.
شیرلغتنامه دهخداشیر. (اِ) حیوانی چارپا و سَبُع و درنده از نوع گربه که به تازی اسد گویند. (ناظم الاطباء). حیوانی است معروف که به عربی اسد گویند. (از آنندراج ) (از انجمن آرا). ژی