قزوینلغتنامه دهخداقزوین . [ ق َزْ ] (اِخ ) از شهرهای مشهور ایران است و تا ری بیست وهفت فرسنگ و تا ابهر دوازده فرسنگ فاصله دارد. این شهر دراقلیم چهارم قرار دارد. طول آن 75 درجه و
قزوینواژهنامه آزادنام مرکز استان قزوین در ایران. این شهر در زمان صفویه، به مدت 57 سال، پایتخت کشور ایران بود؛ و آب انبار سردار _بزرگ ترین آب انبار تک گنبدی جهان_ در قزوین است.
غزوینلغتنامه دهخداغزوین . [ غ َزْ ] (اِخ ) نام شهری در ایران میان تهران و گیلان . قزوین با قاف معرب آن است ، و شاید در اصل کزوین بوده و با غین و قاف مبدل آن است . (از فرهنگ نظام
قزوینیلغتنامه دهخداقزوینی .[ ق َزْ ] (ص نسبی ) نسبت است به قزوین ، و گروهی از محدثان بدان منسوبند. (اللباب ). رجوع به قزوین شود.- امثال : قزوینی غازبینی ؛ یعنی اندک بین . خرده ن
قزوینیلغتنامه دهخداقزوینی . [ ق َزْ ] (اِخ ) ابراهیم بن امیر محمد معصوم . یکی از بزرگان علمای امامیه ٔ اواسط قرن دوازدهم هجری و از شاگردان آقاجمال خوانساری و مجلسی ثانی و شیخ جعفر
قزوینیلغتنامه دهخداقزوینی . [ ق َزْ ] (اِخ ) اسماعیل علی بن معصوم . از علمای امامیه ٔ اواخر قرن دوازدهم هجری است . از تألیفات اوست : 1- ابناء الانبیاء فی اثبات النبوة الخاصة من ا
قزوینیلغتنامه دهخداقزوینی . [ ق َزْ ] (اِخ ) جعفربن سیدمهدی بن حسن حسینی ، مکنی به ابوالهادی . از اکابر علمای امامیه ٔ خاندان آل قزوینی و کاتبی بلیغ و شاعری ماهر و ادیبی لغوی است
قزوینیلغتنامه دهخداقزوینی . [ ق َزْ ] (اِخ ) جلال الدین محمدبن عبدالرحمان بن عمر شافعی ، معروف به خطیب دمشقی . از دانشمندان است . وی در موصل متولد شد و به تحصیل همت گماشت و هنوز ب
قزوینیلغتنامه دهخداقزوینی .[ ق َزْ ] (ص نسبی ) نسبت است به قزوین ، و گروهی از محدثان بدان منسوبند. (اللباب ). رجوع به قزوین شود.- امثال : قزوینی غازبینی ؛ یعنی اندک بین . خرده ن
قزوینیلغتنامه دهخداقزوینی . [ ق َزْ ] (اِخ ) حسین بن امیر ابراهیم بن امیر محمد معصوم بن محمد فصیح بن امیر اولیاء حسینی . از ثقات علمای امامیه و فقیهان و مجتهدان اوایل قرن سیزدهم ه
قزوینیلغتنامه دهخداقزوینی . [ ق َزْ ] (اِخ ) خلیل . از اکابر علمای امامیه ٔ اواخر قرن 11 هجری و از معاصران شیخ حر عاملی و علامه ٔ مجلسی و ملا محسن فیض کاشانی و از شاگردان شیخ بهای
قزوینیلغتنامه دهخداقزوینی . [ ق َزْ ] (اِخ ) زکریابن محمود (یا زکریابن محمدبن محمود) انصاری ، مکنی به ابویحیی (یا ابوعبداﷲ) و ملقب به جمال الدین و گاهی به عمادالدین . از علماء و م