قزل قشلاقلغتنامه دهخداقزل قشلاق . [ ق ِ زِ ق ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان احمدآباد بخش تکاب شهرستان مراغه واقع در 18 هزارگزی شمال خاوری تکاب و 12 هزارگزی خاور راه ارابه رو نصرت آباد به ت
قزل قشلاقلغتنامه دهخداقزل قشلاق . [ ق ِ زِق ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان ارس کنار بخش پلدشت شهرستان ماکو در 36500 گزی جنوب خاوری پلدشت . موقع جغرافیایی آن جلگه و کنار ارس و هوای گرمسیر م
قزللغتنامه دهخداقزل . [ق َ ] (ع مص ) برجستن . || لنگان رفتن . قزلان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قزلان شود.
قزللغتنامه دهخداقزل . [ ق َ زَ ] (ع اِمص ) لنگی زشت . || باریکی ساق از لاغری . || لنگی وباریکی ساق با هم . || (مص ) رفتن به رفتاربریده پای . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || خ
قزللغتنامه دهخداقزل . [ ق ِ زِ ] (اِخ ) دهی از دهستان بیلوار بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان واقع در 4500 گزی شمال خاوری مرزبانی کنار راه مرزبانی به دیزگران . موقع جغرافیایی آن کو
قزللغتنامه دهخداقزل . [ ق ِ زِ ] (ترکی ، ص ) سرخ و احمر. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). || (اِ) طلا. ذهب . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
حسن کندیلغتنامه دهخداحسن کندی . [ ح َس َ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گچلات بخش پلدشت شهرستان ماکو در 35هزارگزی جنوب خاوری پلدشت ، در مسیر راه ارابه رو قزل قشلاق به تپه سی دلیک .
قنبرکندیلغتنامه دهخداقنبرکندی . [ قَم ْ ب َ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ارسکنار بخش پلدشت شهرستان ماکو، واقع در 30هزارگزی جنوب خاوری پلدشت و 2هزارگزی خاور راه ارابه رو پلدشت به ق
تکابلغتنامه دهخداتکاب . [ ت َ ] (اِخ ) یکی از بخشهای شهرستان مراغه است که در جنوب خاوری این شهرستان واقع است . کوهستانی و معتدل است و از دو دهستان بنام حومه ٔ تکاب و احمدآباد که
بورون قشلاقلغتنامه دهخدابورون قشلاق . [ ق ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان قزل کچیلواست که در بخش ماه نشان شهرستان زنجان واقع است . و 184 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2).
قزل داغلغتنامه دهخداقزل داغ . [ ق ِ زِ ] (اِخ ) دهی از دهستان ساری سوباسار بخش پلدشت شهرستان ماکو واقع در 40 هزارگزی جنوب باختری پلدشت و در مسیر شوسه ٔ ماکو به شوط.موقع جغرافیایی آ