قزقانلغتنامه دهخداقزقان .[ ق َ ] (ترکی ، اِ) دیگ وپاتیل بزرگ را گویند. (برهان ). قزغان . (آنندراج ).
قزغانلغتنامه دهخداقزغان . [ ق َ ] (ترکی ، اِ) دیگ و پاتیل بزرگ . (آنندراج ). قزقان . رجوع به قزقان شود.
غزغانلغتنامه دهخداغزغان .[ غ َ ] (ترکی ، اِ) دیگ طعام پزی . غزغن . غزغند : و هرسال به بهانه ٔ ایلچیان چندین هزار زیلو و جامه ٔ خواب و غزغان و اوانی و آلات مردم میبردند. (تاریخ غا
ورسخوارانلغتنامه دهخداورسخواران . [ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان قزقانچای بخش فیروزکوه شهرستان دماوند. در 8هزارگزی شمال راه شوسه ٔ فیروزکوه به تهران . سکنه ٔ 446 تن و آب آن از چشمه ٔ مهم
وزنالغتنامه دهخداوزنا. [ ] (اِخ ) دهی جزو دهستان قزقانچای بخش فیروزکوه شهرستان دماوند. سکنه 207 تن . آب آن از چشمه ٔ رخش رود و کیاکتل سرچشمه قزقانچای . محصول آنجا غلات ،بنشن و ش
وشتانلغتنامه دهخداوشتان . [ ] (اِخ ) دهی جزو دهستان قزقانچای بخش فیروزکوه شهرستان دماوند. کوهستانی و سردسیری است . سکنه ٔ آن 445 تن . آب آن از چشمه و رود قزقانچای و محصول آن غلات
سله بنلغتنامه دهخداسله بن . [ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان قزقانچای بخش فیروزکوه شهرستان دماوند. دارای 300 تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ قزقان چای . محصول آنجا غلات ، بنشن ، قلمستان