غریملغتنامه دهخداغریم . [ غ َ ] (ع ص ) وام دار. و فی المثل : خذ من غریم السوء ما سنح . (منتهی الارب ) (آنندراج )(دهار). قرض دار. مدیون . مقروض . بدهکار. فام دار. ج ، غُرَماء. (ا
غریمفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. قرضداری که قادر به ادای قرض خود نباشد؛ مدیون؛ وامدار؛ بدهکار.۲. طلبکار. Δ از اضداد است.
اسکی قریملغتنامه دهخدااسکی قریم . [ اَ ق َ ] (اِخ ) (کریمه ٔ قدیم ) قصبه ٔ کوچکی است در قضای فئودوسیا از شبه جزیره ٔ کریمه در 23 هزارگزی مغرب شهر فئودوسیا. در ازمنه ٔ گذشته شهری بزرگ
علی قریمیلغتنامه دهخداعلی قریمی . [ ع َ ی ِ ق ُ رَ ] (اِخ ) آق کرمانی . ملقب به نقشی . وی صوفی و شاعر و ساکن قسطنطنیه بود. در سال 1065 هَ . ق . در کرمان درگذشت . او را دیوان شعری است
اسکی قریملغتنامه دهخدااسکی قریم . [ اَ ق َ ] (اِخ ) (کریمه ٔ قدیم ) قصبه ٔ کوچکی است در قضای فئودوسیا از شبه جزیره ٔ کریمه در 23 هزارگزی مغرب شهر فئودوسیا. در ازمنه ٔ گذشته شهری بزرگ
علی قریمیلغتنامه دهخداعلی قریمی . [ ع َ ی ِ ق ُ رَ ] (اِخ ) آق کرمانی . ملقب به نقشی . وی صوفی و شاعر و ساکن قسطنطنیه بود. در سال 1065 هَ . ق . در کرمان درگذشت . او را دیوان شعری است
قرملغتنامه دهخداقرم . [ ق ِ رِ ] (اِخ ) قُرَیم . شهری است . (منتهی الارب ). رجوع به کریمه (اِخ ) شود.
گرایلغتنامه دهخداگرای . [ گ َ / گ ِ ] (اِخ ) عنوان خاقان قریم (کریمه ) بود و ایشان از خاندان طغا تیموری از اعقاب چنگیزخان هستند. اولین خان این سلسله حاجی گرای (حدود 823 - 871 هَ
جعفرآبادلغتنامه دهخداجعفرآباد. [ ج َ ف َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قریم بخش دودانگه ٔ شهرستان ساری در 6هزارگزی خاور کهنه ده . این ده در دشت واقع شده و آب و هوای آن معتدل و مرطوب اس