قرچیفرهنگ انتشارات معین(قُ) [ تر - مغ . ] (اِمر.) = قورچی : 1 - رئیس جبه خانه . 2 - جبه پوش ، سلاحدار، مسلح .
غرچیلغتنامه دهخداغرچی . [ غ َ رَ ] (ص ) زن بیشرم بسیارفریاد. بُهصُلة. کولی . لوری . لولی . غربال بند. فیج . چینگانه . قره چی .
قرقشهواژهنامه آزادظاهرا ارامنه به درقدیم به قبرستان بزرگ قرقشه میگفتند(درقسمت پایین قرچی یوردی چسبیده به روستاآثارقبور باستانی زیادی وجوددارد)
ایداجیلغتنامه دهخداایداجی . (مغولی ، اِ) یکی از مناصب وابسته به سررشته داری قشون (در عهد ایلخانیان ). (فرهنگ فارسی معین ) : اختاجیان و قرچیان و ایداجیان و دیگر اصناف که بر شغلی من
سدیدالدین اعور کرماجلغتنامه دهخداسدیدالدین اعور کرماج . [ س َ دُدْ دی اَع ْ وَ رِ ک ِ ] (اِخ ) از اماجد شعراست . با اثیرالدین اخسیکتی معاصر بود و مهاجات فیمابین ایشان روی داده است . از جمله این