قرونلغتنامه دهخداقرون . [ ق َ ] (ع ص ) ستور زود خوی کننده و سم پای بر جای دست نهنده . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || شتر که هر دو زانو به هم نهد وقت فروخفتن . || ن
غرونلغتنامه دهخداغرون . [ غ َرْ رو ] (اِخ ) نام مردی . (منتهی الارب ). غرون موصلی از ابی یعلی و ابواسحاق ابراهیم بن لاجین الاغری حدیث کند، از ابرقوهی سماع کرد و حافظبن حجر و دیگ
قُرُونُفرهنگ واژگان قرآننسلها ( جمع قرن به معني مردمي که در يک زمان زندگي کنند و از جهت عصر و زمان مشترک باشند )