قرورلغتنامه دهخداقرور. [ق ُ ] (ع مص ) ثبات و قرار ورزیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || آرمیدن . (منتهی الارب ). || خنک گردیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).روشن چشم گردی
غرورلغتنامه دهخداغرور. [ غ َ ] (اِخ ) ابن نعمان بن لخمی . پدر وی پادشاه حیره بود. غرور اسلام آورد و پس از آن مرتد شد و مجدداً اسلام آورد. گویند اسم وی منذر، و لقبش غرور است . و
غرورلغتنامه دهخداغرور. [ غ َ ] (ع ص ، اِ) فریبنده . (منتهی الارب ) (آنندراج )(ترجمان علامه ٔ جرجانی تهذیب عادل ) (غیاث اللغات ). ومنه قوله تعالی : «و لایغرنکم باﷲ الغرور».(قرآن
غرورلغتنامه دهخداغرور. [ غ ُ ] (اِخ ) جائی است . امرءالقیس گوید : عفا شطب من اهله و غرورفمو بولة ان الدیار تدور.گفته اند آن کوهی است در دمخ از دیار کلاب و تپه ای است در اباض ، و
غرورلغتنامه دهخداغرور. [ غ ُ ] (ع اِ) ج ِ غَرّ. شکن جامه و نورد پوست . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). طوی الثوب علی عروضه و علی غروره ، به معنی واحد. (نشوء اللغة ص 19
قرورةلغتنامه دهخداقرورة. [ ق َرَ ] (ع ص ) خرد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || خوار. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
قرورةلغتنامه دهخداقرورة. [ ق ُ رَ ] (ع اِ) آنچه درته دیگ چفسیده باشد از طعام و توابل ریزه و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || آب سرد که در دیگ ریزند. (منتهی الارب ) (آنندراج
قروریلغتنامه دهخداقروری . [ ق َ ] (اِخ ) موضعی است میان حاجر و نقره . (منتهی الارب ). رجوع به قَروری ̍ شود.
قروریلغتنامه دهخداقروری . [ ق َ ] (ع ص نسبی ) نسبت است به قرور. || اسب درازجثه ٔ درازدست وپای . (ازمنتهی الارب ).
قروریلغتنامه دهخداقروری . [ ق َ ] (ع ص نسبی ) نسبت است به قرور. || اسب درازجثه ٔ درازدست وپای . (ازمنتهی الارب ).
قرورةلغتنامه دهخداقرورة. [ ق َرَ ] (ع ص ) خرد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || خوار. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
قرورةلغتنامه دهخداقرورة. [ ق ُ رَ ] (ع اِ) آنچه درته دیگ چفسیده باشد از طعام و توابل ریزه و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || آب سرد که در دیگ ریزند. (منتهی الارب ) (آنندراج
قروریلغتنامه دهخداقروری . [ ق َ ] (اِخ ) موضعی است میان حاجر و نقره . (منتهی الارب ). رجوع به قَروری ̍ شود.