قره ضیاءالدینلغتنامه دهخداقره ضیاءالدین . [ ق َ رَ ئِدْ دی ] (اِخ ) دهی از دهستان چایپاره ٔ بخش قره ضیاءالدین شهرستان خوی و مرکز بخش ، در 42 هزارگزی شمال خاوری خوی در مسیر شوسه ٔ خوی به
قره ضیاءالدینلغتنامه دهخداقره ضیاءالدین . [ ق َ رَ ئِدْ دی ] (اِخ ) نام یکی از بخشهای سه گانه ٔ شهرستان خوی که در قسمت شمال خوی واقع است . حدود آن از شمال به دهستان قره قویون و گجلرات ،
قرهلغتنامه دهخداقره . [ ق َ رَه ْ ] (ع اِمص ) چرکینی اندام مانند قلح و زردی دندان . || (مص ) زرد و چرکین اندام گردیدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || داغ داغ شدن
قرهلغتنامه دهخداقره . [ ق ُرْ رَ / رِ ] (اِ) قره که رمّالان زنند : صیدی چنین که گفتم وِاقبال صیدگه راشعری زننده قره سعدالسعود فالش .خاقانی (از آنندراج از غوامض سخن ).
قرةلغتنامه دهخداقرة. [ ق َرْ / ق ُرْ رَ ] (ع مص ) خنک گردیدن . || سپری شدن گریه . || دیدن آنچه آرزوی دیدن آن را دارند. (منتهی الارب ). رجوع به قُرور شود.
قرةلغتنامه دهخداقرة. [ ق ِرْ رَ ] (ع اِ) سرما. (منتهی الارب ) (آنندراج ). برد. (اقرب الموارد). || خنکی . سرما. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ما اصاب الانسان و غیره من البرد. (اقرب
قره تپهلغتنامه دهخداقره تپه . [ ق َ رَ ت َپ ْ پ َ ] (اِخ ) دهی از دهستان چایپاره ٔ بخش قره ضیاءالدین شهرستان خوی واقع در 18 هزارگزی شمال خاوری قره ضیاءالدین و 4500 گزی شمال ارابه ر
قره کهریزلغتنامه دهخداقره کهریز. [ ق َ رَ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان چایپاره ٔ بخش قره ضیاءالدین شهرستان خوی واقع در 11500 گزی جنوب باختری قره ضیاءالدین و 3500 گزی جنوب راه ارابه رو
قره نی کندیلغتنامه دهخداقره نی کندی . [ ق َ رَ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان چایپاره ٔ بخش قره ضیاءالدین شهرستان خوی واقع در 2 هزارگزی شمال باختری قره ضیأالدین و در مسیر باختری شوسه ٔ خو
قره تولکیلغتنامه دهخداقره تولکی . [ ق َ رَ تُل ْ ] (اِخ ) دهی از دهستان به به جیک بخش سیه چشمه ٔشهرستان ماکو واقع در 20 هزارگزی خاور سیه چشمه و 3500 گزی شمال شوسه ٔ سیه چشمه به قره ض
قره کلیسالغتنامه دهخداقره کلیسا. [ ق َ رَ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چالدران بخش سیه چشمه ٔ شهرستان ماکو واقع در 15 هزارگزی شمال خاوری سیه چشمه و 7 هزارگزی شمال شوسه ٔ سیه چشمه ب