قره سقاللغتنامه دهخداقره سقال . [ ق َ رَ س َق ْ قا ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش اشنویه ٔشهرستان ارومیه واقع در 11 هزارگزی جنوب خاوری اشنویه و 5 هزارگزی جنوب شوسه ٔ اشنویه به نق
قره سقاللغتنامه دهخداقره سقال . [ ق َ رَ س َق ْ قا ] (اِخ ) دهی از دهستان گاودول بخش مرکزی شهرستان مراغه واقع در 52 هزارگزی جنوب خاوری مراغه و 8500گزی شمال خاوری راه ارابه رو میاندو
قره سقاللغتنامه دهخداقره سقال . [ق َ رَ س َق ْ قا ] (اِخ ) دهی جزء بخش سراسکند شهرستان تبریز واقع در 9 هزارگزی خاور سراسکند و 2 هزارگزی شوسه ٔ سراسکند به قره چمن . موقع جغرافیایی آن
قرهلغتنامه دهخداقره . [ ق َ رَه ْ ] (ع اِمص ) چرکینی اندام مانند قلح و زردی دندان . || (مص ) زرد و چرکین اندام گردیدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || داغ داغ شدن
قرهلغتنامه دهخداقره . [ ق ُرْ رَ / رِ ] (اِ) قره که رمّالان زنند : صیدی چنین که گفتم وِاقبال صیدگه راشعری زننده قره سعدالسعود فالش .خاقانی (از آنندراج از غوامض سخن ).
قرةلغتنامه دهخداقرة. [ ق َرْ / ق ُرْ رَ ] (ع مص ) خنک گردیدن . || سپری شدن گریه . || دیدن آنچه آرزوی دیدن آن را دارند. (منتهی الارب ). رجوع به قُرور شود.
قرةلغتنامه دهخداقرة. [ ق ِرْ رَ ] (ع اِ) سرما. (منتهی الارب ) (آنندراج ). برد. (اقرب الموارد). || خنکی . سرما. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ما اصاب الانسان و غیره من البرد. (اقرب
قرهلغتنامه دهخداقره . [ ق َ رَه ْ ] (ع اِمص ) چرکینی اندام مانند قلح و زردی دندان . || (مص ) زرد و چرکین اندام گردیدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || داغ داغ شدن