قرقیسیاءلغتنامه دهخداقرقیسیاء. [ ق ِ ] (اِخ ) شهری است در جزیره در شش فرسخی رحبه ٔ مالک بن طوق در نزدیکی رقة. جریربن عبداﷲ و عدی بن حاتم و حنظلة کاتب پس از آنکه معاویه سب و طعن صحاب
قرقیسالغتنامه دهخداقرقیسا. [ ق ِ ] (اِخ ) شهری است بر فرات که بنام قرقیسأبن طهمورث نامیده شده است . (منتهی الارب ). رجوع به قرقیسیاء و قرقسان شود.
حارثلغتنامه دهخداحارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن یزید. از کسانی است که بعد از پیغمبر(ص ) فتوحات را درک کرده است . سیف از او در فتوح سخن گوید و از عمر روایت کند که به سعدبن ابی وقاص نوش
شهلیةلغتنامه دهخداشهلیة. [ ش ُ لی ی َ ] (اِخ ) شهری است در ساحل نهر خبور میان ماکسین و قرقیسیا. (از معجم البلدان ).
ابوسرایلغتنامه دهخداابوسرای . [ اَ س َ ] (اِخ ) قصبه ای است به شمال عراق عرب بساحل ایسر فرات و ایمن خابور بملتقای این دو رود و آن بر خرابه های شهر قرقیسیا بنا شده است .
قرقسانلغتنامه دهخداقرقسان . [ ق َ ق َ ] (اِخ ) جایی است . (معجم البلدان ). شهری است کنار فرات و خابور در نزدیکی رقه ، و آن قرقیسیا است . (لباب الانساب ). رجوع به قرقیسیا شود.