قرقوبلغتنامه دهخداقرقوب . [ ق ُ ] (اِخ ) شهری است از اعمال کسکر که بین واسط و بصره و اهواز واقع است . (معجم البلدان ). صاحب قاموس آن را از توابع کسکر دانسته ، و آن سرزمینی است که
قرقوبیلغتنامه دهخداقرقوبی . [ ق ُ ] (اِخ ) محمدبن محمودبن حسین بن محمدبن حامد، مکنی به ابوعبداﷲ. از خطیبان و سخنوران بود و شعر خوب میگفت . ابوالفضل محمدبن ناصر سلامی قطعاتی از اشع
قرقوبیلغتنامه دهخداقرقوبی . [ ق ُ ] (ص نسبی ) نسبت است به قرقوب .(آنندراج ) (انساب سمعانی ). || (اِ) جامه ای است منسوب به قرقوب که در آنجا بافند : ز قرقوبی به صحراها فروافکنده بال
قرقوبیلغتنامه دهخداقرقوبی . [ ق ُ ](اِخ ) حسن بن علی بن سهلان ، مکنی به ابوسعید. نزیل اصفهان . از صلحاء است . وی از عبداﷲبن محمد صانع و عبداﷲبن محمدبن جعفر و جز ایشان روایت کند و
قرقوبیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوعی پارچه که در قرقوب بافته میشده: ◻︎ از جام می روشن وز زیروبم مطرب / از دیبهٴ قرقوبی وز نافهٴ تاتاری (منوچهری: ۱۱۵)، ◻︎ ز قرقوبی به صحراها فروافکنده بالشها /
قرقوبیلغتنامه دهخداقرقوبی . [ ق ُ ] (ص نسبی ) نسبت است به قرقوب .(آنندراج ) (انساب سمعانی ). || (اِ) جامه ای است منسوب به قرقوب که در آنجا بافند : ز قرقوبی به صحراها فروافکنده بال
قرقوبیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوعی پارچه که در قرقوب بافته میشده: ◻︎ از جام می روشن وز زیروبم مطرب / از دیبهٴ قرقوبی وز نافهٴ تاتاری (منوچهری: ۱۱۵)، ◻︎ ز قرقوبی به صحراها فروافکنده بالشها /
قرقوبیلغتنامه دهخداقرقوبی . [ ق ُ ] (اِخ ) محمدبن محمودبن حسین بن محمدبن حامد، مکنی به ابوعبداﷲ. از خطیبان و سخنوران بود و شعر خوب میگفت . ابوالفضل محمدبن ناصر سلامی قطعاتی از اشع
قرقوبیلغتنامه دهخداقرقوبی . [ ق ُ ](اِخ ) حسن بن علی بن سهلان ، مکنی به ابوسعید. نزیل اصفهان . از صلحاء است . وی از عبداﷲبن محمد صانع و عبداﷲبن محمدبن جعفر و جز ایشان روایت کند و
متوثلغتنامه دهخدامتوث . [ م َت ْتو ] (اِخ ) قلعه ای است میان واسط و اهواز. (منتهی الارب ). قلعه ٔ محکمی است در بین اهواز و واسط و گویند مدینه ای است بین اهواز و قرقوب . (از معجم