قرطاسیةلغتنامه دهخداقرطاسیة. [ ق ِ سی ی َ ] (ع ص ) سپید بی آمیغ. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). گویند: دابة قرطاسیة. (منتهی الارب ).
اشهب قرطاسیلغتنامه دهخدااشهب قرطاسی . [ اَ هََ ب ِ ق ِ ] (ترکیب وصفی ، اِمرکب ) از رنگهای اسب است ، و آن هنگامی است که سپیدی رنگ آن صافی و روشن باشد. (از صبح الاعشی ج 2 ص 18).
قرطاسیةلغتنامه دهخداقرطاسیة. [ ق ِ سی ی َ ] (ع ص ) سپید بی آمیغ. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). گویند: دابة قرطاسیة. (منتهی الارب ).
اشهب قرطاسیلغتنامه دهخدااشهب قرطاسی . [ اَ هََ ب ِ ق ِ ] (ترکیب وصفی ، اِمرکب ) از رنگهای اسب است ، و آن هنگامی است که سپیدی رنگ آن صافی و روشن باشد. (از صبح الاعشی ج 2 ص 18).
کاغذلغتنامه دهخداکاغذ. [ غ َ ] (اِ) کلمه ٔ فارسی است . (فیروزآبادی ) (منتهی الارب ) . قرطاس . (دهار) (ترجمان القرآن ). ورق . درج . (منتهی الارب ). بیاض . ورقه . طِرس .چنین گفت ر
قراسیالغتنامه دهخداقراسیا. [ ق َ ] (معرب ، اِ) آلو.(ناظم الاطباء). درختی است چون آلو که بار آن شبیه انگور سیاه است و در مصر آن را شفتالوی خرس (خوخ الدب )نامند. (از اقرب الموارد).
قراسیاتلغتنامه دهخداقراسیات . [ ق ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ قراسیه .(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به قراسیه شود.