قرضابلغتنامه دهخداقرضاب . [ ق ِ ] (ع ص ) آنکه چیز خشک خورد. || کسی است که هرچه بیند بخواهد، و از این جهت دزد را گویند. (اقرب الموارد) (اشتقاق ابن درید). دزد. (منتهی الارب ) (ناظم
قرضابلغتنامه دهخداقرضاب . [ ق ِ ] (اِخ ) ابن ثوبان . صاحب آبی است در راه مکه که بدو منسوب است . (اشتقاق ابن درید).
قرضابةلغتنامه دهخداقرضابة. [ ق ِ ب َ ] (ع ص ) قرضاب . (منتهی الارب ). رجوع به قرضاب شود. || قُراضِب . (اقرب الموارد). رجوع به قراضب شود.
قراب المؤمنلغتنامه دهخداقراب المؤمن . [ ق ُبُل ْ م ُءْ م ِ ] (ع اِ مرکب ) دانائی و دریافت وی . (منتهی الارب ). دانائی و دریافت مؤمن . (ناظم الاطباء). در حدیث است : اتقوا قراب المؤمن
قراباغلغتنامه دهخداقراباغ . [ ق َ ] (اِخ ) یکی از بزرگترین کوههای آذربایجان است و در رشته ای قرار داردکه از منتهی الیه شمال شرقی آذربایجان شروع شده و به سواحل جنوبی بحر خزر امتداد
قرابه ٔ زرینلغتنامه دهخداقرابه ٔ زرین . [ ق َ ب َ / ب ِ ی ِ زَرْ ری ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) آفتاب . (ناظم الاطباء). آفتاب عالمتاب . (آنندراج ). کنایه از آفتاب عالمتاب است . (برهان ) (
قرابةالمؤمنلغتنامه دهخداقرابةالمؤمن .[ ق ُ ب َ تُل ْ م ُءْ م ِ ] (ع اِ مرکب ) دانایی و دریافت مؤمن . (ناظم الاطباء). رجوع به قراب المؤمن شود.
قرضابةلغتنامه دهخداقرضابة. [ ق ِ ب َ ] (ع ص ) قرضاب . (منتهی الارب ). رجوع به قرضاب شود. || قُراضِب . (اقرب الموارد). رجوع به قراضب شود.
قراضبةلغتنامه دهخداقراضبة. [ ق َ ض ِ ب َ ] (ع اِ) ج ِقِرضاب . رجوع به قرضاب شود. || ج ِ قُرضوب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به قرضوب شود.
دزدلغتنامه دهخدادزد. [ دُ ] (ص ،اِ) ترجمه ٔ سارق است . (آنندراج ). سارق و کسی که می دزدد و دزدی می کند و راهزن و قطاع الطریق . (ناظم الاطباء). رباینده ٔ مال دیگران .که مال دیگر
شیرلغتنامه دهخداشیر. (اِ) حیوانی چارپا و سَبُع و درنده از نوع گربه که به تازی اسد گویند. (ناظم الاطباء). حیوانی است معروف که به عربی اسد گویند. (از آنندراج ) (از انجمن آرا). ژی
قراب المؤمنلغتنامه دهخداقراب المؤمن . [ ق ُبُل ْ م ُءْ م ِ ] (ع اِ مرکب ) دانائی و دریافت وی . (منتهی الارب ). دانائی و دریافت مؤمن . (ناظم الاطباء). در حدیث است : اتقوا قراب المؤمن