قرزلغتنامه دهخداقرز. [ ق َ ] (ع اِ) پشته و زمین درشت سطبر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || (مص ) به اطراف انگشتان خاک برگرفتن . (منتهی الارب ). قرص . (اقرب الموارد). || شک
قرض کردنگویش اصفهانی تکیه ای: qarz bekeri طاری: qarz kard(mun) طامه ای: qarz hegitan طرقی: das gerdun kardmun کشه ای: qarz kardmun نطنزی: qarz geretan