غربونلغتنامه دهخداغربون . [ غ َ ] (اِ) تحفه و هدیه . (آنندراج ). پیشکش . (فرهنگ شعوری ). || چلپاسه . (آنندراج ).
درکلغتنامه دهخدادرک . [ دَ ] (اِخ ) شهری است از حدود مکران به ناحیت سند و از وی پانیذ خیزد. (حدود العالم ). شهری است در مکران در سه منزلی قربون و سه منزلی راسک . (از معجم البلد
لیتیواژهنامه آزادنوعی غذای سیستانی که با روغن و آرد درست می شود. ضرب المثل سیستانی در این باره هم:به قربونِ سر همچو نگارِ که هر لیتی پزِ یک لیتی خوارِ
پلخمونواژهنامه آزادتیرکمان تیروکمان تیر کمان کوچک که با آن گنجشک میزندند یا هر چیز دیگر را.یک شعری هم در گویش مشهدی هست که میگه:با پلخمون نگاهت چوغوک دلمو زدی ای به قربونه نگاهت,ع