قُرْبَانٍفرهنگ واژگان قرآنقرباني - وسيله ي تقرّب ونزديک شدن-هر نعمتي و هر آن چيزي است که با پيشکش کردن و هديه کردن آن ، به مقام بالائي ، تقرب به آن مقام پيدا کنيم (اصل اين کلمه مصدر است
قربانلغتنامه دهخداقربان . [ ق َ ] (ع ص ) هر آوند نزدیک پُری رسیده . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). گویند: اناء قربان . قَرْبی ̍، مؤنث آن . (آنندراج ). ج ، قِراب . ||
شمالغتنامه دهخداشما. [ ش ُ ] (ضمیر) ضمیر جمع مخاطب . ضمیر شخصی منفصل دوم شخص جمع. انتم . کم . انتن . (یادداشت مؤلف ) : کدام است مرد از شما نام خواه که آید پدید از میان سپاه .
قربان آبادلغتنامه دهخداقربان آباد. [ ق ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان انار شهرستان رفسنجان که در83 هزارگزی شمال باختری رفسنجان و 5000 گزی خاور شوسه ٔ رفسنجان به یزد واقع است . موقع جغرا
قربانلغتنامه دهخداقربان . [ ق ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میان ولایت بخش حومه ٔ شهرستان مشهد که در 30 هزارگزی شمال باختری مشهد و دوهزارگزی شمال کشف رود واقع است . موقع جغرافیایی
قربان کندیلغتنامه دهخداقربان کندی . [ ق ُ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان آواجیق بخش حومه ٔ شهرستان ماکو واقع در 26 هزارگزی شمال باختری ماکو و 3 هزارگزی خاور راه ارابه رو قزل بلاغ . مو
کشطیینلغتنامه دهخداکشطیین . [ ک َ طی یی ] (اِخ ) گروهی بوده اند از معتقدان به ذبایح و شهوت و حرص و مفاخرت را نیکو شمارند و گویند پیش از هرچیز زندجی عظیم موجود بود و از ذات خود پسر