قراوحلغتنامه دهخداقراوح . [ ق َ وِ ] (ع ص ، اِ) قراویح . ج ِ قِرْواح . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به قِرْواح شود.
قراولفرهنگ مترادف و متضاد۱. پاسدار، جلودار، دیدهبان، دیدهور، طلایه، کشیک، گماشته، مستحفظ، نگهبان، یزک ۲. نشانهروی، نشانهگیری
قراویحلغتنامه دهخداقراویح . [ ق َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ قِرْواح .(اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). زمین آفتاب رویه . (آنندراج ). قَراوِح . رجوع به قرواح شود.
قرائحلغتنامه دهخداقرائح . [ ق َ ءِ ] (ع اِ) ج ِ قریحة، اول آبی که از چاه برآید. (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به قریحه شود.
قراحلغتنامه دهخداقراح . [ ق َ ] (ع ص ، اِ) آب صاف پاکیزه ٔ بی آمیختگی چیزی . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء). آبی که چیزی به وی آمیخته نبود. (بحر الجواهر). || آب شیرین سرد بی آمیغ
قراحلغتنامه دهخداقراح . [ ق ُ ] (اِخ ) ساحل دریای قطیف . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). قریه ای است در ساحل دریا. (معجم البلدان ).