قراملغتنامه دهخداقرام . [ ق ِ ] (ع اِ) بریدن جای بینی ستور.(منتهی الارب ) (آنندراج ). الموضع الذی یقرم من انف البعیر. (اقرب الموارد). || پرده ٔ سرخ بانگار. (منتهی الارب ) (آنندر
غرامدیکشنری عربی به فارسینخود , يکجور باقلا , گرم , يک هزارم کيلوگرم , يک هزارم کيلو گرم , خانواده شاه پسند
غراملغتنامه دهخداغرام . [ غ َ ] (ع اِمص ) شیفتگی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). عشق و شیفتگی . (غیاث اللغات ). عشق . (دهار). عشق دلسوز. الحب المعذب للقلب . (اقرب الموارد). || آزمن
غراملغتنامه دهخداغرام . [ غ ِ ] (معرب ، اِ) گرام . رجوع به گرام و رجوع به کتاب النقود العربیة ص 26 و 38 شود.
غراملغتنامه دهخداغرام . [ غ ُر را ] (ع ص ، اِ) ج ِ غریم ، مثل غرماء، و این نادر است زیرا فعیل بر وزن فُعّال جمع بسته نمی شود. (از ذیل اقرب الموارد). || صاحب اقرب الموارد گوید: ر
قرامان جدیدلغتنامه دهخداقرامان جدید. [ ق َ ن ِ ج َ ] (اِخ ) قَرمان . قره مان . شهر لارندا. سلطان ولد فرزند روحانی مولانا جلال الدین رومی در این شهر متولد شد. (از سعدی تا جامی ص 168). ر
قرامةلغتنامه دهخداقرامة. [ ق ُ م َ ] (ع اِ) پوست پاره ٔ بریده ٔ آونگان گذاشته از بینی شتر. || نان سوخته ای که در تنور بماند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || عیب . ||
قرامانلغتنامه دهخداقرامان . [ ق َ ] (اِخ ) ابن نوره . نخستین کس از حکمرانان خاندان قرامانیان است که حوالی سال 654 هَ .ق . به حکومت رسید و به سال 678 وفات یافت . (معجم الانساب زامب
قرامیدلغتنامه دهخداقرامید. [ ق َ ] (ع اِ) ج ِ قرمید، به معنی خشت پخته . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). || ج ِ قرمود. (ناظم الاطباء). رجوع به قرمود شود.
قرامیصلغتنامه دهخداقرامیص . [ ق َ ] (ع اِ) ج ِ قِرْمِص . (منتهی الارب ). رجوع به قرمص شود. || ج ِقِرْماص . رجوع به قرماص شود. || ج ِ قرموص . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به
قرامان جدیدلغتنامه دهخداقرامان جدید. [ ق َ ن ِ ج َ ] (اِخ ) قَرمان . قره مان . شهر لارندا. سلطان ولد فرزند روحانی مولانا جلال الدین رومی در این شهر متولد شد. (از سعدی تا جامی ص 168). ر
قرامةلغتنامه دهخداقرامة. [ ق ُ م َ ] (ع اِ) پوست پاره ٔ بریده ٔ آونگان گذاشته از بینی شتر. || نان سوخته ای که در تنور بماند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || عیب . ||
قرامانلغتنامه دهخداقرامان . [ ق َ ] (اِخ ) ابن نوره . نخستین کس از حکمرانان خاندان قرامانیان است که حوالی سال 654 هَ .ق . به حکومت رسید و به سال 678 وفات یافت . (معجم الانساب زامب
قرامیدلغتنامه دهخداقرامید. [ ق َ ] (ع اِ) ج ِ قرمید، به معنی خشت پخته . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). || ج ِ قرمود. (ناظم الاطباء). رجوع به قرمود شود.
قرامیصلغتنامه دهخداقرامیص . [ ق َ ] (ع اِ) ج ِ قِرْمِص . (منتهی الارب ). رجوع به قرمص شود. || ج ِقِرْماص . رجوع به قرماص شود. || ج ِ قرموص . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به