قرافةلغتنامه دهخداقرافة. [ ق َ ف َ ] (اِخ ) موضعی است به اسکندریه که داستانهای شگفت انگیزی بدان منسوب است . (از معجم البلدان ).
قرافةلغتنامه دهخداقرافة. [ ق َ ف َ ] (اِخ ) ناحیه ای است از فسطاط مصر که از بنی غصن بن سیف بن وائل از طایفه ٔ معافر بوده و قرافه دوده ای است از معافر که در این سرزمین سکونت کردند
قرافةلغتنامه دهخداقرافة. [ ق ُ ف َ ] (ع اِ) پوست درخت . (منتهی الأرب ) (ناظم الاطباء). لحاءالشجر. (اقرب الموارد).
قرافه ٔ صغریلغتنامه دهخداقرافه ٔ صغری . [ ق ِ ف َ ی ِ ص ُ را ] (اِخ ) (مدرسه ٔ...) مدرسه ای است نزدیک قبر امام شافعی از بناهای صلاح الدین . (حبیب السیر چ خیام ج 2 ص 587).
قرابه ٔ زرینلغتنامه دهخداقرابه ٔ زرین . [ ق َ ب َ / ب ِ ی ِ زَرْ ری ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) آفتاب . (ناظم الاطباء). آفتاب عالمتاب . (آنندراج ). کنایه از آفتاب عالمتاب است . (برهان ) (
قرابةالمؤمنلغتنامه دهخداقرابةالمؤمن .[ ق ُ ب َ تُل ْ م ُءْ م ِ ] (ع اِ مرکب ) دانایی و دریافت مؤمن . (ناظم الاطباء). رجوع به قراب المؤمن شود.
قراضه ٔ شیرازیلغتنامه دهخداقراضه ٔ شیرازی . [ ق َ ض َ ی ِ ] (اِخ ) (سید...) از شاعران است . وی در اول حال که به هری آمد بسیار دردمند و نیازمند و نامراد مینمود به مرتبه ای که هر کس او را ب
قَرَأَهُفرهنگ واژگان قرآنآن را خواند (معناي اصلي آن جمع کردن است ، اما نه هر جمعي ، بلکه جمعي که دگرگونگي و تفرقه به دنبال داشته باشد و به همين دليل جمع کردن حروف ، و سپس بيرون ريختن آ
قرافه ٔ صغریلغتنامه دهخداقرافه ٔ صغری . [ ق ِ ف َ ی ِ ص ُ را ] (اِخ ) (مدرسه ٔ...) مدرسه ای است نزدیک قبر امام شافعی از بناهای صلاح الدین . (حبیب السیر چ خیام ج 2 ص 587).
قرافیلغتنامه دهخداقرافی . [ ق َ فی ی ] (ص نسبی ) نسبت است به قرافة. (معجم البلدان ). رجوع به قرافة شود.
زاویه ٔ حفنیلغتنامه دهخدازاویه ٔ حفنی . [ ی َ ی ِ ح َ نی ی ] (اِخ ) از مزارات بسیار بزرگ قرافه ٔ مصر است و قبر جمعی فراوان از فقهاء و مفتیان و مشایخ در آن واقع است . (از تحفة الاحباب ص
زاویه ٔ عدویلغتنامه دهخدازاویه ٔ عدوی . [ ی َی ِ ع َ دَ وی ی ] (اِخ ) از زاویه های قرافه ٔ مصر و منسوب است به شیخ عدی بن مسافر اموی متوفی در 555 هَ . ق . وی در این زاویه منزوی بود و هم