قراردادیواژهنامه آزادبه اعتبار قرارداد، مقررشده، تثبیتی، موقتی امر قراردادی: امری که به نحو قرارداد صورت می گیرد. کارمند قراردادی: کارمندی که طبق قرارداد کاری انجام می دهد، کارمند ی
قراردادیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی وابسته قراردادی، پیمانی، محضری، الحاقی، متمم دوجانبه، دوطرفه، مشترک مُهرشده، مصوب، امضاشده معاملهشده، فروشرفته، خریداریشده
بار قراردادیformal chargeواژههای مصوب فرهنگستانبار فرضی موجود بر روی اتم در مولکول یا یون که بر مبنای تعداد الکترونهای ظرفیت اتم منهای جمع تمام الکترونهای غیرمشترک و نیمی از الکترونهای ظرفیتِ مشترک محاسبه
تضمن قراردادیconventional implicatureواژههای مصوب فرهنگستانجنبهای از معنی جمله که با کاربرد یک واژة خاص ایجاد میشود و برداشتی متفاوت با جمله را القا میکند