غرابتدیکشنری فارسی به انگلیسیeccentricity, eeriness, fantasticalness, incredibility, kink, oddity, oddness, otherness, peculiarity, singularity, strangeness, weirdness
غرابتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. شگفت و تعجبانگیز بودن.۲. دور از ذهن بودن؛ غیر مٲلوف بودن.۳. [قدیمی] دور بودن؛ دوری از وطن. غرابت کلمه: (ادبی) در معانی، غیرمٲنوس و غریب بودن کلمه، چنانکه
غرابتلغتنامه دهخداغرابت . [ غ َ ب َ ] (ع مص ) غَرابة. غامض و خفی بودن : غرب الکلام غرابة؛ غمض و خفی .- غرابت کلمه ؛ غموض آن . (اقرب الموارد).- || وحشی بودن کلمه و ناروشن بودن مع
قرابت دارلغتنامه دهخداقرابت دار. [ ق َب َ ] (نف مرکب ) دارای نسبت خواه از طرف خون یا از طرف ازدواج . || خویشاوند. (ناظم الاطباء).
قرابت اجتماعیsocial proximityواژههای مصوب فرهنگستانمیزان گستردگی روابط دوستانه میان اعضای دو یا چند سازمان
قرابت جغرافیاییgeographical proximityواژههای مصوب فرهنگستانمیزان دسترسپذیری و بُعد مسافت در میان دو یا چند سازمان
قرابت سازمانیorganisational proximityواژههای مصوب فرهنگستانمیزان وابستگی متقابل دو یا چند سازمان در درون یک گروه صنعتی یا مالی یا شبکه
قرابت دارلغتنامه دهخداقرابت دار. [ ق َب َ ] (نف مرکب ) دارای نسبت خواه از طرف خون یا از طرف ازدواج . || خویشاوند. (ناظم الاطباء).