قرائنلغتنامه دهخداقرائن . [ ق َ ءِ ] (ع اِ) ج ِ قرینة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || و نیز آنچه برای انسان حاصل میشود از آثار و علامات تا قطع کند بر صحت حقانیت مطلبی یا بر سق
قرائنلغتنامه دهخداقرائن . [ ق َ ءِ ] (اِخ ) (امیر...) امیری از امرای پرویز و حاکم ملک روم بود چون دولت ساسانیان روی در انحطاط نهاد او طمع درملک کرد و به تغلب و استیلاء پادشاه شد،
قراتونهلغتنامه دهخداقراتونه . [ ق َ ن َ ] (اِخ ) جائی است در راه نخجوان به تبریز. (حبیب السیر چ خیام ج 3 ص 502).
قراوناسلغتنامه دهخداقراوناس . [ ] (اِخ ) طائفه ای از مغول که بی باک ترین آنان به شمار میروند: لشکر قراوناس که نسناس صفت اند... در میان مغول از ایشان بی باک تر نباشد... (تاریخ وصاف
قرائنلغتنامه دهخداقرائن . [ ق َ ءِ ] (ع اِ) ج ِ قرینة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || و نیز آنچه برای انسان حاصل میشود از آثار و علامات تا قطع کند بر صحت حقانیت مطلبی یا بر سق
قرائنلغتنامه دهخداقرائن . [ ق َ ءِ ] (اِخ ) (امیر...) امیری از امرای پرویز و حاکم ملک روم بود چون دولت ساسانیان روی در انحطاط نهاد او طمع درملک کرد و به تغلب و استیلاء پادشاه شد،
قراتونهلغتنامه دهخداقراتونه . [ ق َ ن َ ] (اِخ ) جائی است در راه نخجوان به تبریز. (حبیب السیر چ خیام ج 3 ص 502).
قراوناسلغتنامه دهخداقراوناس . [ ] (اِخ ) طائفه ای از مغول که بی باک ترین آنان به شمار میروند: لشکر قراوناس که نسناس صفت اند... در میان مغول از ایشان بی باک تر نباشد... (تاریخ وصاف
قراونهلغتنامه دهخداقراونه . [ ق َ وُ ن َ ] (اِخ ) دهی از دهستان اوجان بخش بستان آباد شهرستان تبریز. واقع در 11 هزارگزی جنوب خاوری بستان آباد و 1500 گزی شوسه ٔ میانه به تبریز. موقع