قدر و منزلتلغتنامه دهخداقدر و منزلت . [ ق َ رُ م َ زِل َ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) مقدار. اعتبار. ارزش .
قَدِّرْفرهنگ واژگان قرآناندازه گيري کن (در عبارت "قَدِّرْ فِي ﭐلسَّرْدِ "يعني در بافتن زره تقديري بگير معنايش اين است که حلقههاي زره را اندازهگيري کن ، تا متناسب و هماهنگ شوند )
قُدِرَفرهنگ واژگان قرآنمقدّر شد (اصل معناي قدر ضيق و تنگي است ، تعيين حدود و تقدير يک موضوع نيز در واقع تنگ کردن محدوده ي آن است )
قَدْرِفرهنگ واژگان قرآنمنزلت (کلمه قدر به معناي منزلت است ، و اگر شب نزول قرآن را شب قدر خوانده به خاطر اهتمامي بوده که به مقام و منزلت آن شب داشته ، و يا عنايتي که به عبادت متعبدين د
قَدَّرَفرهنگ واژگان قرآناندازه گيري کرد - سنجيد- اندازه گرفت - داراي حدود واندازه کرد - اندازه قرار داد
مَا يَعْبَأُ بِکُمْفرهنگ واژگان قرآنبه شما اعتنایی ندارد - نزد او قدر ومنزلتی ندارید -شما را باقی نميگذارد (اصل "يَعْبَأُ "یا از ماده عبا گرفته شده که به معناي ثقل و سنگینی است که در آن صورت عبار
شمعةدیکشنری عربی به فارسیشمع , شمع ساختن , ميزان شدت نور برحسب تعداد شمع , حيثيت , اعتبار , ابرو , نفوذ , قدر ومنزلت , شهرت , خوشنامي , اشتهار , اوازه , اوازه داشتن , شمردن , فرض کردن ,
وسیطلغتنامه دهخداوسیط.[ وَ ] (ع ص ، اِ) آنکه در نسب میانه و در قدر و منزلت بلندتر باشد. گویند: فلان وسیطهم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). آنکه در نسبت میانه و د