قدح نوشلغتنامه دهخداقدح نوش . [ ق َ دَ ] (نف مرکب ) قدح خوار. میگسار : واگذارش که به خون جگر خود سازدکیست صائب که به بزم تو قدح نوش شود.صائب (ازآنندراج ).
قدحلغتنامه دهخداقدح . [ ق َ ] (ع مص ) طعن کردن در نسبت کسی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گویند: قدح فیه قدحاً. (منتهی الارب ). || شکاف کردن در تیر به بن پیکان . (منتهی الارب ) (
قدح آشاملغتنامه دهخداقدح آشام . [ ق َ دَ ] (نف مرکب ) قدح نوش : دل قدح آشام و افغان نغمه سازساخته در بر رخ شادی فراز.طاهر وحید (از آنندراج ).
قدح خوارلغتنامه دهخداقدح خوار. [ ق َ دَ خوا / خا ] (نف مرکب ) قدح نوش . می خوار : گنه آمرز رندان قدح خواربطاعت گیر پیران ریاکار.جامی (از آنندراج ).
قدحلغتنامه دهخداقدح . [ ق َ دَ ] (ع اِ) کاسه که دو کس را سیر گرداند یا عام است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کلمه ٔ قدح از کلمه ٔ Cadus لاتینی گرفته شده است و آن را نخست از خزف
لاله بناگوشلغتنامه دهخدالاله بناگوش . [ ل َ / ل ِ ب ُ ] (ص مرکب ) از صفات نیکوان . از اسمای محبوب . (آنندراج ) : بیا ای ساقی لاله بناگوش گل خلوت نشینان قدح نوش .حکیم زلالی .
جام پیمالغتنامه دهخداجام پیما. [ پ َ / پ ِ ] (نف مرکب ) کنایه از شرابخوار.(آنندراج ). قدح نوش . آنکه جام به سرکشد : جز این جام پیمای صهباسرودنسازد کسی شیشه از چنگ و رود.ملاطغرا (از