قدحةلغتنامه دهخداقدحة. [ ق َ ح َ ] (ع مص ) یک بار چخماق زدن بر آتش زنه . (منتهی الارب ). و از همین معنی است : لو شاء اﷲ لجعل للناس قدحة ظلمة کما جعل لهم قدحة نور. (منتهی الارب )
قدحةلغتنامه دهخداقدحة. [ ق ِ ح َ ] (ع اِمص ) آتش برآوردگی از آتش زنه . || اندیشیدگی کار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). و در هر دو معنی اسم است اقتداح را. (منتهی الارب ).
قدحةلغتنامه دهخداقدحة. [ ق ُ ح َ ] (ع اِ) یک کفلیزاز شوربا و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گویند: اعطانی قدحة من المرق ؛ ای غرفة منه . (منتهی الارب ).
قدح سازلغتنامه دهخداقدح ساز. [ ق َدَ ] (نف مرکب ) آنکه قدحها را بسازد. قدح سازنده . (آنندراج ). قدح پیما. رجوع به قدح پیما شود : قدح گر نمی بود در دست چرخ نمی شد قدح ساز پابست چرخ
اندیشیدگیلغتنامه دهخدااندیشیدگی . [ اَ دَ / دِ ] (حامص ) تأمل و تفکر و بیم و ترس و اضطراب . (از ناظم الاطباء). حالت اندیشیدن : قدحة؛ اندیشیدگی . (منتهی الارب ).
اشک داودیلغتنامه دهخدااشک داودی . [ اَ ک ِ وو ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) همان بکاء و گریه ٔ حضرت داود علی نبینا و علیه الصلوة و السلام که از خوف زلتی که از آن حضرت به ظهور آمده می باش
غمرلغتنامه دهخداغمر. [ غ ُ م َ ] (ع اِ) قدح خرد یا خردتر. (منتهی الارب ). قدح کوچک ، و بقولی کوچکترین قدحها. ج ، غِمار، اَغمار. (از اقرب الموارد).
ذوالخویصرةلغتنامه دهخداذوالخویصرة. [ ذُل ْ خ ُ وَ ص ِ رَ ] (اِخ ) خارجی بن زهیر صحابی تمیمی . در امتاع الأسماع آمده است . فی یوم فتح مکة: و جلس صلی اﷲ علیه و سلّم یومئذ. و فی ثوب بلا