عمار قحطانیلغتنامه دهخداعمار قحطانی . [ ع َم ْ ما رِ ق َ ] (اِخ ) ابن یاسربن عامر کنانی مذحجی عنسی قحطانی ، مکنی به ابوالیقظان . رجوع به عمار کنانی شود.
قاطانیقیلغتنامه دهخداقاطانیقی . (معرب ، اِ) قاباطیقی . کف العقاب . (فهرست مخزن الادویه ). قاطاننقی . رجوع به قاطاننقی شود.
قحطانلغتنامه دهخداقحطان . [ ق َ ] (اِخ ) ابن عامربن سالح پدر قبیله ای است . (منتهی الارب ). قحطان بن عامربن شالخ بن ارفخشدبن سام بن نوح . ریشه ٔ اعراب قحطانی و پدر خاندان حمیر و
قسطانیةلغتنامه دهخداقسطانیة. [ ق ُ نی ی َ ] (ع اِ) قوس قزح . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قُسطان و قسطانی (ع اِ) شود.
عمار قحطانیلغتنامه دهخداعمار قحطانی . [ ع َم ْ ما رِ ق َ ] (اِخ ) ابن یاسربن عامر کنانی مذحجی عنسی قحطانی ، مکنی به ابوالیقظان . رجوع به عمار کنانی شود.
ضبعلغتنامه دهخداضبع. [ ض َ ب ُ ] (اِخ ) ابن وبرةبن تغلب قضاعی قحطانی . جدی جاهلی . نسبت ضَجاعمه به وی پیوندد. (الاعلام زرکلی ج 2 ص 437).
نصرلغتنامه دهخدانصر. [ ن َ ] (اِخ ) ابن ربیعةبن عمرو قحطانی ، از بنی نمارةبن لخم ، جد سلسله ٔ بنی نصر از ملوک لخیمة است - که بدان دولت مناذره نیز گویند - اول کسی که از احفاد وی
حدسلغتنامه دهخداحدس . [ ح َ دَ ] (اِخ ) ابن اریش لخمی قحطانی . جدی جاهلی است ، و بنی وائل ذریه ٔ اویند. (اعلام زرکلی ص 214 از نهایة الارب صص 191 - 192).