قجریهلغتنامه دهخداقجریه . [ ق َ ج َ ری ی َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان نهر هاشم بخش مرکزی شهرستان اهواز. واقع در 40هزارگزی جنوب خاوری اهواز و 14هزارگزی خاور راه آهن اهواز به خرمشه
قهوه قجریفرهنگ انتشارات معین( ~ . قَ جَ) [ ع - فا. ] (اِمر.) قهوة زهردار که سلاطین قاجار برای کشتن به کسی می دادند.
قجریهلغتنامه دهخداقجریه . [ ق َ ج َ ری ی َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان نهر هاشم بخش مرکزی شهرستان اهواز. واقع در 40هزارگزی جنوب خاوری اهواز و 14هزارگزی خاور راه آهن اهواز به خرمشه
شلیتهلغتنامه دهخداشلیته . [ ش َ ت َ/ ت ِ ] (اِ) دامن چین دار که روی نظامی زنانه پوشند:شلیته ٔ قجری ؛ نوعی از آن شلوار است . (یادداشت پروین گنابادی ). نوعی دامن کوتاه و گشاد و پرچ
پالان سواریلغتنامه دهخداپالان سواری .[ ن ِ س َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) پالان خردتر و ظریف تر از پالان باری که بجای زین بکار رود. پالان قجری .
قهوهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. نوشیدنی تیرهرنگی که از دَم کردن دانههای بودادۀ گیاه قهوه تهیه میشود و محرک اعصاب است.۲. (زیستشناسی) دانههای تیرهرنگ گیاه قهوه که بو دادۀ آن را جوشانده