قثیلغتنامه دهخداقثی . [ ق َث ْی ْ ] (ع مص ) گرد کردن مال و جز آن . || خیار خوردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). قثو. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به قثو شود
red-letterدیکشنری انگلیسی به فارسینامه قرمز، با حروف قرمز، مربوط به روزهای تعطیل و اعیاد، مخصوص ایام خوشحالی، فراموش نشدنی
قثیلغتنامه دهخداقثی . [ ق َث ْی ْ ] (ع مص ) گرد کردن مال و جز آن . || خیار خوردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). قثو. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به قثو شود
قباثیلغتنامه دهخداقباثی . [ ق َ ثی ی ] (اِخ ) عمربن حفص مکنی به ابوحفص از محدثان است . وی از مردم بلخ است و از اسحاق بن ابراهیم خرطلی و سویدبن سعید و قطربن حمادبن وافدر روایت شنی
قباثیلغتنامه دهخداقباثی . [ ق َ ثی ی ] (ص نسبی ) منسوب است به قباث بن حلیم بن سعیدبن جابر اسدی . (سمعانی ).
قثاثیلغتنامه دهخداقثاثی . [ ق َ ثی ی ] (اِخ ) ابن فمومی بن تملک بن عبدی بن فدعی بن مهره از فرزندان رهنین بن قرصم بن جعفل بن قثاث قثاثی که به رسول خدا وارد شد، و پیغمبر مقدمش را ا