قتلدیکشنری عربی به فارسیادم کشي , قتل , کشتن , بقتل رساندن , ذبح کردن , ضايع کردن , توفيق ناگهاني , کشنده () دلربا , کشتار , ادمکشي
قطللغتنامه دهخداقطل . [ ق ُ طُ ] (ع ص ) بریده . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ): جذع قطل ؛ تنه ٔ بریده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قطیل شود.
قطللغتنامه دهخداقطل . [ق َ ] (ع مص ) بریدن . (منتهی الارب ). قطع کردن . (اقرب الموارد): قطل عنقه ؛ زد گردن او را. (منتهی الارب ).
غتللغتنامه دهخداغتل . [ غ َ ت ِ ] (ع ص ) جای درختناک . نخل غتل ؛ خرمابنان درهم پیچیده . (منتهی الارب ).
غطللغتنامه دهخداغطل . [ غ َ طَ ] (ع مص ) غطل لیل ؛ برهم نشستن تاریکی شب و مخلوط گردیدن . (منتهی الارب ): غطل اللیل غطلاً؛ التبست ظلمته . (اقرب الموارد).