قتادةلغتنامه دهخداقتادة. [ ق َ دَ ] (اِخ ) ابن ادریس رئیس و مؤسس دودمان اشراف مکه است . وی به سال 1806 م . مکه را گرفت و در شهرهای میان ینبع و حدود مدینه و نجد و یمن حکومت کرد.
قتادةلغتنامه دهخداقتادة. [ ق َ دَ ] (اِخ ) ابن اوفی یا ابی اوفی تمیمی از صحابیان است . فرزندش ایاس بن قتاده از او حدیث کند و ابوجمره صنعی از فرزندش ایاس حدیث نقل مینماید ایاس قاض
قتادةلغتنامه دهخداقتادة. [ ق َ دَ ] (اِخ ) ابن دعامه تابعی است . (منتهی الارب ). قتادةبن دعامه سجندوسی در سنه ٔ سبع و عشر و ماءة درگذشت . (تاریخ گزیده چ لندن ص 251).
قتادةلغتنامه دهخداقتادة. [ ق َ دَ ] (اِخ ) ابن مسلم حنفی در بزرگواری و کرامت از مشهوران عرب است که به او در بخشش و جود مثل زده میشود. وی به غیث الضریک یا غیث الفقیر نامیده میشد و
قتادهلغتنامه دهخداقتاده . [ ق َ دَ ] (اِخ ) ابن نعمان انصاری بدری اوسی از کبار صحابه است . وی در سنه ٔ بیست و سه وفات کرد. شصت و پنج سال عمر داشت . (تاریخ گزیده چ لندن ص 238). قت
قادهلغتنامه دهخداقاده . [ دَ ] (ع اِ) ج ِ قائد. رجوع به قائد شود : فریدون غوری نام که سروری از جمله قاده ٔ سلطان بود. (جهانگشای جوینی ).
قتائدهلغتنامه دهخداقتائده . [ ق ُ ءِ دَ ] (ع اِ) پشته است یا هر پشته ای که باشد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || یا سر بالای کوهی است . (منتهی الارب ).
قتادلغتنامه دهخداقتاد. [ ق َ ] (ع اِ) درختی است سخت خارناک .ج ، اقتاد. اَقتُد. قتود. (منتهی الارب ) (آنندراج ).- امثال :من دونه خرطالقتاد . (منتهی الارب ). درخت سختی است که خار
قتادهلغتنامه دهخداقتاده . [ ق َ دَ ] (اِخ ) ابن نعمان انصاری بدری اوسی از کبار صحابه است . وی در سنه ٔ بیست و سه وفات کرد. شصت و پنج سال عمر داشت . (تاریخ گزیده چ لندن ص 238). قت
تقتیدلغتنامه دهخداتقتید.[ ت َ ] (ع مص ) قتاده را بریده سوخته بخورش شتران دادن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). قَتاد، درختی است سخت خارناک (آنندراج )
خداشلغتنامه دهخداخداش . [ خ ِ ] (اِخ ) ابن قتاده بن ربیعةبن مطرف بن حارث بن زیدبن عبیدبن زید انصاری اوسی ... هشام بن کلبی و ابوعبیده می گویند: او واقعه ٔ بدر را دید و در واقعه ٔ