قبولیلغتنامه دهخداقبولی . [ ق َ ] (حامص ) هر چیزی پذیرفته شده . هر چیزی پسندیده شده . || هرچیزی اقرارکرده شده و ملزم گشته . ملزمی . اقراری . || (اِ) نوعی از پلو که از برنج و باقل
قبولیلغتنامه دهخداقبولی . [ ق َ لی ی ] (ص نسبی ) نسبت است به قبول که بمعنی باد صبا باشد (؟) (ناظم الاطباء).
قبولی قندریلغتنامه دهخداقبولی قندری . [ ق َ ؟ ] (اِخ ) (مولانا...) از شاعران است . بسبب تحصیل بطرف خراسان آمد. مردی فقیر است امادماغ او خالی از پریشانی نیست . این مطلع از اوست :خانه ای
قبولیتلغتنامه دهخداقبولیت . [ ق َ لی ی َ ] (ع مص جعلی ، اِمص ) قبول و پسند. || رضا. || اخذ. دریافت و اقرار. || اقرار در نوشتن . || اقرار بر خلاف . (ناظم الاطباء).
قبولی قندریلغتنامه دهخداقبولی قندری . [ ق َ ؟ ] (اِخ ) (مولانا...) از شاعران است . بسبب تحصیل بطرف خراسان آمد. مردی فقیر است امادماغ او خالی از پریشانی نیست . این مطلع از اوست :خانه ای
قبولیتلغتنامه دهخداقبولیت . [ ق َ لی ی َ ] (ع مص جعلی ، اِمص ) قبول و پسند. || رضا. || اخذ. دریافت و اقرار. || اقرار در نوشتن . || اقرار بر خلاف . (ناظم الاطباء).