قبولغتنامه دهخداقبو. [ ق َب ْوْ ] (ع مص ) به انگشتان فراهم آوردن . || بلند برآوردن بنا را. || چیدن زعفران را. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
قبولفرهنگ مترادف و متضاداجابت، استجابت، باور، پذیرش، پسند، تایید، تراضی، تصدیق، تصویب، تقبل، توافق، رضا، رضامندی، رضایت، صوابدید ≠ رد