قبر و دفنلغتنامه دهخداقبر و دفن . [ ق َ رُ دَ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) عمل به خاک سپردن مرده . دفن کردن مرده را. به خاک سپردن میت . || مؤلف قاموس کتاب مقدس ذیل این کلمه چنین نویسد:
قبروت هتاوهلغتنامه دهخداقبروت هتاوه . [ ] (اِخ ) (قبرهای شهوت و طمع) یکی از منازل بنی اسرائیل است در دشت ، که تا به سینا سه روز و تا به خلیج عقبه پانزده میل مسافت دارد، و برحسب کتاب مق
قبرونیالغتنامه دهخداقبرونیا. [ ق َ ] (اِخ ) جائی است . مؤلف معجم البلدان گوید: گمان میکنم از نواحی جبل است . ابن ابی ثیاب در روز مهرگان طلیعه ٔ قصیده ای را برایم خواند که نام قبرو
قبر و دفنلغتنامه دهخداقبر و دفن . [ ق َ رُ دَ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) عمل به خاک سپردن مرده . دفن کردن مرده را. به خاک سپردن میت . || مؤلف قاموس کتاب مقدس ذیل این کلمه چنین نویسد:
سنگ قبرلغتنامه دهخداسنگ قبر. [ س َ گ ِ ق َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مررکب ) سنگ که بر زبر قبر نهند و گاه بر آن نام صاحب قبر و تاریخ وفات بر آن نقر کنند. (یادداشت بخط مؤلف ). سنگ لحد.
قبراءلغتنامه دهخداقبراء. [ ق ُ ] (ع اِ) قُبَّر. چکاوک .رجوع به قبر و قبرة شود. ج ، قبائر. (منتهی الارب ).
قهجاورسانلغتنامه دهخداقهجاورسان . [ ق ِ وَ ] (اِخ ) دهی است بزرگ و باستانی و در آن قلعه ای است . ابوموسی اشعری با لشکری از طرف عمربن الخطاب قبل از فتح اصفهان آن را گشود و ویران ساخت
روش کردنلغتنامه دهخداروش کردن . [ رَ وِ ک َ دَ ](مص مرکب ) رفتن . به پیش یا به بالا رفتن : در سر مزار ایشان چناری غریب و مهیب است که دستها هرطرف از سر قبر بابا گذرانیده و به بالا رف