قبرسلغتنامه دهخداقبرس . [ ] (اِ خ ) یوم قبرس لمعاویة؛ از ایام عرب است در عصر اسلام . (از مجمع الامثال میدانی ).
قبرسلغتنامه دهخداقبرس . [ ق ِ ب ِ ] (اِخ ) نام جد طاهربن عیسی بن قبرس است . و طاهر از محدثان است . (الانساب سمعانی ).
قبرسلغتنامه دهخداقبرس . [ ق ُ رُ /ق ِ رِ ] (اِخ ) جزیره ای است بزرگ در روم و در این جزیره فوت کرد ام ّ حرام دختر ملحان . (منتهی الارب ). جزیره ٔ مثلث شکل بزرگ حاصل خیزی است که د
قبرسیلغتنامه دهخداقبرسی . [ ق ِ رِ سی ی ] (اِخ ) طاهربن عیسی بن قبرس مقری حضری تمیمی به جد خود قبرس منسوب است . ابوعلی حسن بن مسعودبن رزین دمشقی حافظ، آن را به کسر قاف و راء ضبط
قبرستانلغتنامه دهخداقبرستان . [ ق َ رِ ] (اِ مرکب ) گورستان . (ناظم الاطباء) : دید قبرستان و مبرز روبروبانگ برزد گفت کای نظارگان ...ناصرخسرو.
قبرسیلغتنامه دهخداقبرسی . [ ق ِ رِ سی ی ] (اِخ ) طاهربن عیسی بن قبرس مقری حضری تمیمی به جد خود قبرس منسوب است . ابوعلی حسن بن مسعودبن رزین دمشقی حافظ، آن را به کسر قاف و راء ضبط
قبرسیلغتنامه دهخداقبرسی . [ ق ِ ب ِ سی ی ] (ص نسبی ) نسبت است به قبرس و آن نام جد طاهر است . رجوع به قبرس شود.
قبرسیلغتنامه دهخداقبرسی . [ ق ُ رُ سی ی ] (ص نسبی ) نسبت است به قبرس و آن جزیره ای است در دریای روم . (الانساب سمعانی ). رجوع قبرس شود : سخن مگو به لباس ای حسود با قاری که صوف قب