قبراقلغتنامه دهخداقبراق . [ ق ِ ] (ص ) چست و چالاک . و چون لفظ عربی و ترکی نیست باید با غین نوشته شود. (فرهنگ نظام ).
قاراقیللغتنامه دهخداقاراقیل . (اِخ ) نام طائفه ای ازطوائف ترکمن ایران . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 104).
قباق بلاغلغتنامه دهخداقباق بلاغ . [ ق َ ب ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قره قویون بخش حومه ٔ شهرستان ماکو. در 44000 گزی جنوب خاوری ماکو و 4500 گزی شمال شوسه ٔ قره ضیاالدین به سیه چشمه
گشینواژهنامه آزادگشین اسم کردی-دارای معانی متعدد از جمله قبراق و سرحال-روشنایی-شعله ور شدن و برافروخته شدن آتش
چابکفرهنگ مترادف و متضاد۱. اسم جلد، چالاک، چست، شاطر، شهم، فرز، قبراق، هژیر ≠ چلمن ۲. داهی، زرنگ ≠ تنبل ۳. تند، زود ۴. زبردست، ماهر ۵. تازیانه، شلاق