قبیحفرهنگ مترادف و متضادبد، خبیث، رکیک، زشت، سخیف، سوء، کریه، مستهجن، مکروه، ناپسند، نامستحسن، ننگین ≠ مستحسن
کاتی لینالغتنامه دهخداکاتی لینا. (اِخ ) یکی از افراد طبقه ٔ پاتریسیوس روم قدیم بود که بواسطه ٔ قبایح اعمال و جنایات فراوان خود را بدنام ساخت . کاتی لینا در سال 63 ق .م . با جمعی از ن
مدارستلغتنامه دهخدامدارست .[ م ُ رَ س َ ] (ع مص ) مدارسة. خواندن . قرائت چیزی : می خواستم که این مکتوب نهان ، و خاطر اشرف را از مدارست این فضایح و ممارست این قبایح معاف دارم . (تر
باخریقلغتنامه دهخداباخریق . [ خ َ ] (اِخ ) نام دهی است و از آنجاست فقیه متورع عبدالرحیم بن عمروبن عثمان باخریقی که بر قتل پسر خود که مرتکب قبایح شده بود فتوی داد.
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) طبسی . ملقب به نظام الدین (مولانا...) معلم طهماسب میرزا. خوندمیر در حبیب السیر (ج 2 ص 379) آرد: در آن اثنا نزد نواب پایه ٔ سریر اعلی بتح
خس پوشلغتنامه دهخداخس پوش . [ خ َ ] (ن مف مرکب ) خاردار. (ناظم الاطباء). چیزی که آن را بخس پوشیده باشند. (آنندراج ) : چشمه ٔ امید را خس پوش دیدن مشکل است . صائب (از آنندراج ).زلف