قبادیانلغتنامه دهخداقبادیان . [ ق ُ ] (اِخ ) قریه ای بر یکی از شاخابه های جیحون از اعمال بلخ است و مولد ناصرخسرو علوی بدان جا بود. امروز نیز قبادیان نام خره ای است در همان محل در ش
قبادیانیلغتنامه دهخداقبادیانی . [ ق ُ ] (ص نسبی ) منسوب به قبادیان : ناصرخسرو قبادیانی . رجوع به قبادیان و قباذیان و قباذیانی شود.
قبادخان ازبکلغتنامه دهخداقبادخان ازبک . [ ق ُ ن ِ اُ ب َ ] (اِخ ) حاکم بلخ است در زمان تیمورشاه پسر احمدشاه درانی . تیمورشاه برخوردارخان و پیردوست خان را با جمعی از سپاه بسمت بلخ فرستاد
قبادخانلولغتنامه دهخداقبادخانلو. [ ق ُ ] (اِخ ) تیره ای از ایل نفر (از ایلات خمسه ٔ فارس ). (جغرافیای سیاسی کیهان ص 87).
قباذیانلغتنامه دهخداقباذیان . [ ق ُ ] (اِخ ) از نواحی بلخ است . (معجم البلدان ).موضعی است به بلخ . (منتهی الارب ). از نواحی بلخ است که بدان قراذیان نیز گویند. جائی است بسیار خرم و
قباذیانیلغتنامه دهخداقباذیانی . [ ق ُ نی ی ] (اِخ ) حسین بن وداع از محدثان است . وی از ابوجعفر محمدبن عیسی بن طباع روایت کند و محمدبن محمدبن صدیق بزارو ابوجعفر محمدبن احمدبن موسی و
قبادیانیلغتنامه دهخداقبادیانی . [ ق ُ ] (ص نسبی ) منسوب به قبادیان : ناصرخسرو قبادیانی . رجوع به قبادیان و قباذیان و قباذیانی شود.
شومانلغتنامه دهخداشومان . (اِخ ) (قلعه ٔ...) در قسمت علیای رود قبادیان و باختر پل سنگی شهر واشجرد و در جنوب آن قلعه ٔ بزرگ شومان (الشومان ) واقع بوده است . مقدسی درباره ٔ شومان گ
ابومعینلغتنامه دهخداابومعین . [ اَ م َ ] (اِخ ) ناصربن خسروبن حارث حمیدالدّین قبادیانی مروزی علوی . رجوع به ناصربن خسرو شود.
ناصرلغتنامه دهخداناصر. [ ص ِ ] (اِخ ) ابن خسرو القبادیانی المروزی ، مکنی به ابومعین . رجوع به ناصرخسرو شود.
ناصریةلغتنامه دهخداناصریة. [ ص ِ ری ی َ ] (اِخ ) پیروان ناصرخسرو قبادیانی شاعر معروف و اسماعیلی مذهب بدین نام منسوبند. مؤلف بیان الادیان آرد: «الناصریة: اصحاب ناصرخسرو، و او ملعو