قبادلغتنامه دهخداقباد. [ ق ُ ] (اِخ ) پسر کاوه و برادر قارن . یکی از سرداران لشکر ایران در زمان سلطنت نوذر فرزند منوچهر است که در جنگ با افراسیاب به زخم تیغ بارمان نام یکی از په
قبادلغتنامه دهخداقباد. [ ق ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان شیان بخش مرکزی شهرستان شاه آباد. در 19000گزی خاور شاه آباد و 3000 گزی شیان و 1500گزی جنوب راه فرعی هرسم واقع و موقع جغرافیائی
قبادلغتنامه دهخداقباد. [ ق ُ ] (پسوند) در آخر اسماء مرکبه ٔ امکنه آید: ابزقباد. خسروسادقباد. فیروزقباد. شادقباد. بزقباد. بهقباد. شهرقباد. رستقباد. استان لبهقباد. روستقباد.
غبادلغتنامه دهخداغباد. [ غ ُ ] (اِخ ) قباد. ابن فیروز پادشاه ساسانی (پدر انوشیروان ) (از سال 488 - 531 م .). مرحوم فروغی در خلاصه ٔ شاهنامه آرد: پیروز (پادشاه ساسانی ) را دو پسر
غبادلغتنامه دهخداغباد. [ غ ُ ] (اِ) بمعنی ابداع باشد که نوآوردن و نو ساختن و شعر نو گفتن است . (برهان ). || مردم بر حق را نیز گویند یعنی در فعل حق طرف نقیض را نگیرد و جانب کسی ر
غبادلغتنامه دهخداغباد. [ غ ُ ] (اِخ ) در انجمن آرا و آنندراج آمده : مادرش روشنک نام بوده و پدر کاوس و بعضی جد کاوس دانند و پدر کاوس را کیانیه گویند. به هر حال او پادشاهی بوده از
قبادالملکلغتنامه دهخداقبادالملک . [ ق ُ دُل ْ م َ ل ِ ] (اِ مرکب ) معجونی است . رجوع به ذخیره ٔ خوارزمشاهی کتاب قرابادین شود.
قبادبزنلغتنامه دهخداقبادبزن . [ ق ُ ب ِ زَ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان قهستان بخش کهک شهرستان قم . در 5000 گزی جنوب کهک ، جنوب راه قم - اصفهان واقع و موقع جغرافیایی آن کوهستانی و سردسی
قبادبیگیانلغتنامه دهخداقبادبیگیان . [ ق ُ ب ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان منگور بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد. در 52500 گزی جنوب باختری مهاباد 41000 گزی باختر شوسه ٔ مهاباد به سردشت واقع و
قبادخان ازبکلغتنامه دهخداقبادخان ازبک . [ ق ُ ن ِ اُ ب َ ] (اِخ ) حاکم بلخ است در زمان تیمورشاه پسر احمدشاه درانی . تیمورشاه برخوردارخان و پیردوست خان را با جمعی از سپاه بسمت بلخ فرستاد
قبادخانلولغتنامه دهخداقبادخانلو. [ ق ُ ] (اِخ ) تیره ای از ایل نفر (از ایلات خمسه ٔ فارس ). (جغرافیای سیاسی کیهان ص 87).
قبادخورهلغتنامه دهخداقبادخوره . [ ق ُ خُرْ رَ ] (اِخ ) از توابع فارس است و از آثار قباد پسر فیروز میباشد. مرکز آن ارجان بوده که اکنون ویرانه است و بهبهان جانشین آن گردیده است . رجوع
قبادالملکلغتنامه دهخداقبادالملک . [ ق ُ دُل ْ م َ ل ِ ] (اِ مرکب ) معجونی است . رجوع به ذخیره ٔ خوارزمشاهی کتاب قرابادین شود.
قبادبزنلغتنامه دهخداقبادبزن . [ ق ُ ب ِ زَ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان قهستان بخش کهک شهرستان قم . در 5000 گزی جنوب کهک ، جنوب راه قم - اصفهان واقع و موقع جغرافیایی آن کوهستانی و سردسی
قبادبیگیانلغتنامه دهخداقبادبیگیان . [ ق ُ ب ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان منگور بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد. در 52500 گزی جنوب باختری مهاباد 41000 گزی باختر شوسه ٔ مهاباد به سردشت واقع و