قباحتلغتنامه دهخداقباحت . [ ق َ ح َ ] (ع اِمص ) قُباح .قبح . زشتی . زشت شدن . || دنائت . سماجت . شناعت . بدی . فساد. بدکاری . (ناظم الاطباء) : هرچ آن قبیح تر بکند یار خوبروی داند
قباحت داشتنلغتنامه دهخداقباحت داشتن . [ ق َ ح َ ت َ ] (مص مرکب ) زشتی و بدی داشتن . || فضیحت و رسوائی آوردن . افتضاح داشتن . (ناظم الاطباء).
بی قباحتلغتنامه دهخدابی قباحت . [ ق َ ح َ ] (ص مرکب ) (از: بی + قباحت ) آنکه زشتی چیزی را درنیابد. رجوع به قباحت شود.
قباترلغتنامه دهخداقباتر. [ ق ُ ت ِ ] (ع ص ) کوتاه بالا. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). قُبتُر. رجوع به قبتر شود.
قباتیلغتنامه دهخداقباتی . [ ق َ تی ی ] (اِخ ) عبدالصمدبن ظفربن قبات حلبی مکنی به ابونصر از محدثان و مردی صالح بوده و به سماع حدیث میل وافر داشته . سمعانی گوید: وی با ما از استادا
قباحت داشتنلغتنامه دهخداقباحت داشتن . [ ق َ ح َ ت َ ] (مص مرکب ) زشتی و بدی داشتن . || فضیحت و رسوائی آوردن . افتضاح داشتن . (ناظم الاطباء).
بی قباحتلغتنامه دهخدابی قباحت . [ ق َ ح َ ] (ص مرکب ) (از: بی + قباحت ) آنکه زشتی چیزی را درنیابد. رجوع به قباحت شود.
شقاحةلغتنامه دهخداشقاحة. [ ش َ ح َ ] (ع اِمص ) شقاحت . زشترویی و بدشکلی و قباحت . (ناظم الاطباء). شقح . قبح . قباحت . (یادداشت مؤلف ). || بدکرداری . گویند: جاء بالقباحة و الشقاح