قاپقلغتنامه دهخداقاپق . [ پ ُ ] (ترکی ، اِ) قپق . (ناظم الاطباء). قپق . دار کدو. برجاس . رجوع به قپق شود.
قباقلغتنامه دهخداقباق . [ ق َ ] (ترکی ، اِ) چوبی بلند و عظیم که در میان میدانها نصب کنند و بر فراز آن حلقه ای از طلا یا نقره وضع نمایند و سواران از یک جانب میدان دوانیده بپای قب
کجکلغتنامه دهخداکجک . [ ک َ ج َ ] (اِ) کژه . کژک . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). آهنی باشد سرکج و دسته دار که فیلبانان بدان فیل را به هر طرف که خواهند برند و آن بمنزله ٔعنان است . (