قاحلغتنامه دهخداقاح . (اِخ ) منزلی است میان راه هرات به مرو، و تا فاریاب 30هزارگز فاصله دارد. (نزهة القلوب ج 3 ص 179).
قاه قاهلغتنامه دهخداقاه قاه . (اِ صوت ) خندیدن به آواز بلند را گویند. (برهان ). قهقهه . (حاشیه ٔ برهان دکتر معین ) : زده خنده بر روی خواهندگان دهان زر از جودتو قاه قاه .کمال الدین
قاه قاهلغتنامه دهخداقاه قاه . (اِ صوت ) خندیدن به آواز بلند را گویند. (برهان ). قهقهه . (حاشیه ٔ برهان دکتر معین ) : زده خنده بر روی خواهندگان دهان زر از جودتو قاه قاه .کمال الدین
قاهیلغتنامه دهخداقاهی . (ع ص ) مرد فراخ حال در خانه و اهل . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || خوش زیست . || تیزخاطر. || تیزرو. (منتهی الارب ).