قامهلغتنامه دهخداقامه . [ م ِه ْ ] (ع ص ) شتر رونده ٔ در زمین . || شتر سردر هوادارنده . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج ، قُمَّه ْ. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
قامحلغتنامه دهخداقامح . [ م ِ ] (ع ص ) شتر سربرآورده ٔ بازمانده از آب خوردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گویند: بعیر قامح ، ناقة قامح ، ابل قمح و قامحه . (منتهی الارب ). || شتر
قامةلغتنامه دهخداقامة. [ م َ ] (ع مص ) برخاستن : قام قوماً و قومةً و قامةً و قیاماً. (ناظم الاطباء).
قامه لتلغتنامه دهخداقامه لت . [ م ِ ل ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از بخش قلعه زراس شهرستان اهواز. در 9هزارگزی باختری قلعه زراس واقع است . 30 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6
قامهللغتنامه دهخداقامهل . [ ] (اِخ ) یکی از شهرهای سند است . در این شهر موزو نارجیل بسیار است و سرحد هند است . (نزهةالقلوب ج 3 ص 259). شهری است در ابتداء حدود هند و از صیمور تا ق
قامةلغتنامه دهخداقامة. [ م َ ] (ع مص ) برخاستن : قام قوماً و قومةً و قامةً و قیاماً. (ناظم الاطباء).
قامه لتلغتنامه دهخداقامه لت . [ م ِ ل ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از بخش قلعه زراس شهرستان اهواز. در 9هزارگزی باختری قلعه زراس واقع است . 30 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6
قامهللغتنامه دهخداقامهل . [ ] (اِخ ) یکی از شهرهای سند است . در این شهر موزو نارجیل بسیار است و سرحد هند است . (نزهةالقلوب ج 3 ص 259). شهری است در ابتداء حدود هند و از صیمور تا ق