قالیلغتنامه دهخداقالی . (اِ) قسمی از گلیم پرزدار منقش گرانبها که خالی نیز گویند.(ناظم الاطباء). مهمترین محصول صنعتی ایران در عصر حاضر قالی و قالیچه ٔ دست بافت است . قالی بافی از
قالیلغتنامه دهخداقالی . (اِخ ) بنقل احمدبن یحیی ، زنی است که بحکومت ارمنستان رسید. رجوع به قالی قلا شود.
غالیلغتنامه دهخداغالی . (معرب ، اِ) شیر به لغت یونانی . (منتهی الارب ).اسم یونانی لبن است . (تحفه ) (فهرست مخزن الاودیه ).
غالیلغتنامه دهخداغالی . (اِ) املائی است از قالی ، که گستردنی از پشم رنگین با گل و بوته است و نقش و نگارهای شگفت بر آن می بافند و در رویش می نشینند و کوچکتر آن را غالیچه گویند :
غالیلغتنامه دهخداغالی . (ع ص ) نرخ گران . یقال بعته بالغالی ؛ ای بالغلاء. (منتهی الارب ). گران . (مهذب الاسماء). گران قیمت ، مقابل کم بها. (آنندراج )(غیاث ). مقابل رخیص ، ارزان
قالی بغدادیلغتنامه دهخداقالی بغدادی . [ ب َ دی ی ] (اِخ ) اسماعیل بن قاسم بن عیذون بن هارون بن عیسی بن محمدبن سلیمان لغوی مکنی به ابوعلی . رجوع به ابوعلی قالی و قالی (اسماعیل بن قاسم )
قالی باف بالالغتنامه دهخداقالی باف بالا. [ ف ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان ماروسک بخش سرولایت شهرستان نیشابور. در 30هزارگزی جنوب خاوری چکنه بالا واقع است . موقع جغرافیائی آن کوهستانی و معتدل
قالی بغدادیلغتنامه دهخداقالی بغدادی . [ ب َ دی ی ] (اِخ ) اسماعیل بن قاسم بن عیذون بن هارون بن عیسی بن محمدبن سلیمان لغوی مکنی به ابوعلی . رجوع به ابوعلی قالی و قالی (اسماعیل بن قاسم )
قالی باف بالالغتنامه دهخداقالی باف بالا. [ ف ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان ماروسک بخش سرولایت شهرستان نیشابور. در 30هزارگزی جنوب خاوری چکنه بالا واقع است . موقع جغرافیائی آن کوهستانی و معتدل
قالی باف پائینلغتنامه دهخداقالی باف پائین . [ ف ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان ماروسک بخش سرولایت شهرستان نیشابور. در 32 هزارگزی جنوب خاوری چکنه بالا واقع است . موقع جغرافیائی آن کوهستانی و هوا