قافلهلغتنامه دهخداقافله . [ ف ِ ل َ ] (ع اِ)کاروان . (مهذب الاسماء) (دهار). قیروان : سوی او از شاعران وزائران شرق و غرب قافله درقافله است و کاروان در کاروان . فرخی .تا برگرفت قاف
قافلهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگروهی از مردم که با هم به سفر بروند یا با هم از سفر برگردند؛ کاروان.