قاعدینلغتنامه دهخداقاعدین . [ ع ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ قاعد در حالت نصبی و جری : فضل اﷲ المجاهدین علی القاعدین اجراً عظیماً. (قرآن 95/4). رجوع به قاعد شود.
قَاعِدُونَفرهنگ واژگان قرآننشسته ها - خانه نشينان( در عبارت "لَّا يَسْتَوِي ﭐلْقَاعِدُونَ مِنَ ﭐلْمُؤْمِنِينَ ..."منظور کساني هستند که به جنگ نرفته اند)
قَاعِدِينَفرهنگ واژگان قرآننشسته ها - خانه نشينان(در آيات مورد نظرمنظور کساني هستند که به جنگ نرفته اند)
قالدینواژهنامه آزادماندی ریشه این کلمه قال می باشد به معنی بمان وجمع آن قالین یعنی بمانید البته واژه دیگری نیز با عنوان قالین می باشد که به معنی ضخیم و کلفت می باشد
حاجی قادینلغتنامه دهخداحاجی قادین . (اِخ ) حاجیه قادین ، دختر یکی از وزرای سلطان بایزیدخان دوم موسوم به اسکندر پاشاست و نام او مهر شاه است . وی زنی صاحب خیرات و حسنات بسیار بود و در ق
وافی عنایتلغتنامه دهخداوافی عنایت . [ ع ِ ی َ ] (ص مرکب ) کامل عنایت . دارای عنایت تمام : و آیت وافی عنایت فضل اﷲ المجاهدین علی القاعدین [ قرآن 95/4 ] مؤید این معنی است . (حبیب السیر
قاعدلغتنامه دهخداقاعد. [ ع ِ ] (ع ص ) جالس . نشسته . (غیاث ). نشیننده . مقابل قائم : گر به خدمت قائمی خواهی منم ور نمی خواهی به حسرت قاعدی . سعدی .|| آنکه بجنگ نشده است ، مقابل
قطاملغتنامه دهخداقطام . [ ق َم ِ ] (اِخ ) نام زنی است ، و مبنی بر کسر است نزد اهل حجاز و معرب غیرمنصرف نزد اهل نجد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). عوام او را قُطّامه میگویند. در
مجاهدینلغتنامه دهخدامجاهدین . [ م ُ هَِ ] (ع ص ، اِ) ج ِمجاهد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). در آغاز مشروطه بر مشروطه طلبان اطلاق میشد. و رجوع به مجاهد شود. || جهاد کنندگان در راه خ
درجةلغتنامه دهخدادرجة. [ دَ رَ ج َ ] (ع اِ) پایه و نردبان . (منتهی الارب ). مرقاة. (اقرب الموارد). ج ، دَرَج َ. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || پایگاه . (منتهی الارب ). طبقه ا