قاشقک برشتهکاریtrowel, coffee roaster sample spoonواژههای مصوب فرهنگستانافزارهای که در بخش پیشین دستگاه برشتهکاری قرار دارد و برای نمونهگیری از دانههای قهوه در حین فرایند برشتهکاری به کار میرود
قاشقکلغتنامه دهخداقاشقک . [ ش ُ ق َ ] (اِ مصغر) کمچه . مضراب سنتور، آلت موسیقی معروف . || زدنی به چهار انگشت دست سبابه و وسطی و خِنْصِر و بنصر فراهم آورده چون ناوی .
قاشقکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. قاشق کوچک.۲. ابزاری کاردمانند با لبۀ کند که برای ساختن خمیر و ضماد یا مالیدن دارو به کار میرود.۳. ابزاری که پزشک برای دیدن گلو بر روی زبان بیمار میگذارد.۴.
قاشقکcastanetsواژههای مصوب فرهنگستاننوعی خودصدای برکوبشی با زیروبمی نامشخص و تشکیلشده از دو قطعه چوب عموماً قاشقیشکل که طرف گود آنها را به یکدیگر میکوبند
قاشقکلغتنامه دهخداقاشقک . [ ش ُ ق َ ] (اِ مصغر) کمچه . مضراب سنتور، آلت موسیقی معروف . || زدنی به چهار انگشت دست سبابه و وسطی و خِنْصِر و بنصر فراهم آورده چون ناوی .
زیللغتنامه دهخدازیل . (ع اِ) قاشقک . از نوعی است که با حرکت دادن آن صدا از آن برمی آید. (از دزی ج 1 ص 619).